تبلیغات
دنیــــایــــ دختــــــرانهــــ - قسمت 2 داستانم

قسمت 2 داستانم

یکشنبه 1 مهر 1397 05:47 ب.ظ

نویسنده : ^^Ailin^^
سلامممممم

اومدم با قسمت 2 داستانم

قتل در میان بچه ها

برین ادامه

_دخترااااا بیاین پایین دیرتون میشه

این صدای خانم نورا بود.آیلین در حالی که دست خواهرش رو گرفته بود و با هم از پله ها پایین میومدند گفت:«خانم نورا نگران نباشین ما کاملا حاضریم و از اونجایی که باید قبل از مدرسه بریم دنبال شیرین و شادی و آرزو و آناهیتا و مژگان و مژده و شیلا و (نفسی تازه میکند)سیمین و سیما و مانیا و شکیبا و سانیا باید زود راه بیفتیم»

خانم نورا گفت:«همون صبح ساعت 5 پا میشین بعدشم اصلا کسی هست که شما نرین دنبالش؟»

آمیتیس گفت:«آره شیما و مریم و تارا و ستاره نیستن.» آیلین با سیخونکی به خواهرش به او فهماند که خانم نورا اصلا منتظر جواب او نبود! و خیلی سریع کیفش رو برداشت و خدانگهداری گفت و رفت بیرون.آمیتیس هم پشت سرش به راه افتاد.

* * *

شیرین پاکت آب نبات رو به طرف آیلین تعارف کرد و گفت:«یکی میخوری؟» آیلین درحالی که یک آبنبات آلبالویی برمی داشت گفت:«چرا فکر کردی نمیخورم؟»و با هم شروع به خنده کردند. آمیتیس که از رفتار خواهرش زیاد خوشش نیومده بود کتاب جدیدش را بیرون آورد و به ستاره گفت:«میخوای ببینی؟»و باهم شروع به خواندن کردند.آیلین روی چمن ها دراز کشید و گفت:«دوست دارم یه کار ماجراجویانه انجام بدم.حوصله ام سر رفت!»همه بچه های کلاس کنارش دراز کشیدند. آمیتیس هم خواست به آنها ملحق شود که ناگهان،...

یعنی چی میشه؟ منتظر قسمت بعد باشین




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مهر 1397  05:20 ب.ظ